تبلیغات
Capital2020 - روز تولد مدیر
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 مهر 1389 توسط alireza | نظرات ()

صبح كه داشتم بطرف دفترم می رفتم منشی ام ژانت بهم گفت:

”صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارك!“

از حق نمیشه گذشت، احساس خوبی بهم دست داد از اینكه یكی تولدم یادش بود.

تقریباً تا ظهر به كارهام مشغول بودم. بعدش ژانت در زد و آمد تو و گفت:

” میدونین، امروز هوای بیرون عالیه؛ از طرف دیگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشین با هم برای ناهار بریم بیرون، فقط من و شما!“

 

گفتم:

"خدای من این یكی از بهترین چیزهائی بوده كه میتونستم انتظار داشته باشم باشه بریم."

 

برای ناهار رفتیم بیرون از شرکت. البته نه به جای همیشه گی، بلكه به یک جای دنج و خیلی اختصاصی رفتیم. اول از همه دوتا مارتینی سفارش دادیم و از غذائی عالی در فضائی عالی تر واقعاً لذت بردیم.

وقتی داشتیم برمی گشتیم، ژانت رو به من كرده و گفت:

”میدونین، امروز روز خیلی خوبیه، فكر نمی كنین كه اصلاً لازم نباشه برگردیم به اداره؟ مگه نه؟“

 

در جواب گفتم:

” آره، منم فكر میكنم همچین هم لازم نباشه برگردیم.“

اونم در جواب گفت:

”پس اگه موافق باشی بد نیست بریم به آپارتمان من.“

وقتی وارد آپارتمانش شدیم گفت:

”میدونی رئیس، اگه اشكالی نداشته باشه من میرم تو اتاق خوابم... دلم میخواد تو یه جای گرم و نرم یه خورده استراحت كنم.“

گفتم:

”خواهش می كنم“

اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود یه پنج شش دقیقه ای برگشت. با یه كیك بزرگ تولد در دستش در حالی كه پشت سرش همسرم، بچه هام و یه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو می خوندند.... در حالیكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد!!! وتمام جمعیت مات و مبهوت در برابر من !!!

گوریل




درباره وبلاگ
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

شارژ ایرانسل

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی